تبليغاتX
انجمن معتادان گمنام

قدم سوم:

 

ما تصمیم گرفتیم كه اراده و زندگیمان را به خداوند،بدانگونه كه او را درك كرده ایم،بسپاریم.

 

1- آیا می دانید كه مصرف مواد مخدر و مشكلاتی كه در زندگیتان داشته اید،همگی زاییده فكر بكر خودتان بوده است؟ توضیح دهید.

2- برای برداشتن قدم سوم چه حركتی از جانب شما لازم است؟

3- آیا خداوند را در زندگی خود كنار گذاشته اید یا گذاشته بودید؟ مثال بزنید.

4- در حال حاضر درك شما از خداوند چیست؟

5- مفهوم هوای نفس از نظر شما چیست؟

6- در مورد میل و اراده شخصی(هوای نفس) كه باعث تباهی و بروز مشكلات در زندگیتان شده است، چند مثال زنده بزنید.

7- مفهوم واقعی اتكاء به خدا،آزادی و بی نیازی است.از نظر شما متكی بودن به خدا مفهومش چیست؟

8- مفهوم دعای آرامش از نظر شما چیست؟ توضیح دهید.

9- آیا قدمهای اول و دوم شما را برای قدم سوم آماده كرده اند؟ توضیح دهید.

10- آیا احساس می كنید كه حقیقتا تمایل دارید زندگی خود را به خدا بسپارید؟توضیح دهید.

11- قدم سوم چه احساسی را در شما برمی انگیزد؟ توضیح دهید.

12- آیا برداشتن این قدم برایتان مشكل است؟ چرا؟

13- از نظر شما مفهوم تصمیم گیری در قدم سوم چیست؟

14- مفهوم سپردن به خدا چیست؟

15- چه حركت و اقدامی از جانب شما لازم است تا بتوانید بگوئید در قدم سوم زندگی می كنید؟

16- لیست چیزهائی را كه نمی خواهید به خدا بسپارید را بنویسید.

 

 

 

 

 

 

 

 

مسئولیت نتیجه را بر عهده نگیر.

وقتی از سر راه خود كنار برویم،به بالاترین حد رشد می رسیم.

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 21:36 |

قدم دوم:

 

ما به این باور رسیدیم كه یك قدرت مافوق می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.

 

1- آیا قبل از آشنایی باNA اعتقاد داشتید كه فكرتان قدرتمند است و قادرید به كمك آن تمام مشكلات خود را حل كنید؟

2- آیا اعتقاد مذهبی دارید یا خیر؟ توضیح دهید.

3- آیا تا كنون مذهب شناخته شده ای را رد كرده اید؟

4- آیا اعتقاد دارید كه قدرتی مافوق قدرت شما وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است نشانه های وجود آن چیست و در زندگی شما چه نقشی دارد؟

5- تصویر ذهنی خود را از خدا بیان كنید.

6- آیا در زندگیتان ترسی دارید؟ مانند ترس از مردم،عدم امنیت اجتماعی،اقتصادی و غیره....

7- آیا می توانید خود محوری های خود را در زندگی تشخیص دهید؟ لطفا مثال بزنید.

8- در چه بخشی از زندگیتان احساس می كنید كه كنترل كم و یا اصلا نداشته اید؟

9- كدامیك از احساسات و رفتار ذیل شما را به دردسر انداخته است؟ خشم،انتقاد،حسادت،غرور، سرزنش دیگران،افسوس و تاسف خوردن به حال خود

10- آیا خود را فرد مثبتی می دانید؟ در كدام قسمت از زندگیتان مثبت بوده اید؟

11- آیا خود را فرد منفی می دانید؟ در كدام قسمت از زندگیتان منفی بوده اید؟

12- عقیده شما در مورد شخصیت كاذب چیست؟(كاركترهای بیماری كه كنترل زندگی شما را بدست می گیرد.)

13- شخصیت واقعی و درونی خود را تشریح كنید.

14- آیا فكر می كنید كه قدرت مافوق می تواند سلامت عقل را به شما بازگرداند؟ چگونه؟

15- بی عقلانه ترین كارهایی كه قبل از آشنا شدن با NA  انجام داده اید بنویسید.پنج مثال زنده بزنید.

16- بی عقلانه ترین كارهایی كه بعد از آشنا شدن با NA  انجام داده اید بنویسید.پنج مثال زنده بزنید.

17- در مورد رفتار عاقلانه خود پس از آشنایی با NA چند مثال زنده بزنید.

18- چه اقداماتی برای تداوم بهبودی شما لازم است؟

 

 

تقریبا در هر جلسه ای كه شركت می كنم،سلامت عقل،بطور موقت،به من باز می گردد.

اگر خود را از نفسانیات،خالی كنی،می توانی از خدا پر كنی.

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 14:30 |

زندگي به روال برنامه

فقط براي امروزافكارم را بر روي بهبوديم متمركز خواهم كرد،زندگي

 ميكنم و بدون مصرف هيچ گونه ماده مخدري روز خوبي خواهم

 داشت.

1)آيا امروز پاك هستم؟

2)آيا امروز تغييري در اعمال و رفتار خود داشته ام؟

3)آيا امروز بيماريم زندگي مرا اداره كرده؟

4)اگر آري ،چگونه؟

5)امروز چه كاري كردم كه حال آرزو مي كنم آن كار را انجام نداده بودم؟

6) امروز چه كاري نكردم كه حال آرزو مي كنم انجام داده بودم؟

7)آيا امروز با خودم خوب بوده ام؟

8)چگونه؟

9)آيا امروز روز خوبي بود؟

10)آيا خوشحال بودم؟

11)آيا آرامش داشتم؟

 

فقط براي امروز به كسي در معتادان گمنام اعتماد خواهم كرد،كسي كه

 مرا باور كند و مي خواهد در بهبوديم به من كمك كند.

12)آيا امروز با راهنمايم صحبت كرده ام؟

13)امروز در جلسه اي شركت كرده ام؟ كجا؟

14)آيا امروز تجربه اميد و نيرويم را به مشاركت گذاشته ام؟

15)افرادي كه امروز در زندگيم به آنها اعتماد دارم چه كساني هستند؟

16)چه كساني امروز به من اعتماد دارند؟

 

فقط براي امروز براي خود برنامه اي خواهم داشت و به بهترين شكلي

 كه بتوانم آن را دنبال خواهم كرد.

17)آيا امروز هيچ يك از نشريات معتادان گمنام را مطالعه كرده ام؟

18)امروز كدام قدم را آگاهانه كار كردم؟

19)آيا امروز به عجزم اقرار كرده ام؟

20)آيا امروز توانستم به نيروي برتر اعتماد كنم؟

21)امروز درباره خودم چه ياد گرفتم؟

22)آيا امروز هيچ جبران خسارتي كرده ام؟

23)آيا امروز جبران خسارتي بدهكارم؟

24)آيا امروز اشتباه خود را براي كسي اقرار كرده ام؟

25)آيا نگران ديروز يا فردا بودم؟

26)آيا ميتوانم خودم را همين طور كه امروز بودم بپذيرم؟

 

فقط براي امروز سعي خواهم كرد كه به كمك انجمن از زاويه بهتري

 به زندگيم نگاه كنم.

27)آيا امروز احساس ميكردم كه من هم جزئي از انسانيت هستم؟

28)آيا امروز گذاشتم كه وسوسه چيزي مرا فرا گيرد؟

29)آيا امروز كاري كردم كه باعث آزار و صدمه به خودم يا ديگري شود؟

30)اگر آري، چگونه؟

 31)آيا امروز مايل هستم تغيير كنم؟ 

32)آيا امروز دعا يا نيايش كرده ام؟ 

33)اين كار چگونه روي زندگي من تاثير گذاشت؟ 

34)امروز كدام يك از اصول روحاني را توانستم در زندگي بكار گيرم و تمرين كنم؟

35)آيا امروز مهمترين مسئله برايم در زندگي پاك ماندن بود؟

 

فقط براي امروز ترسي نخواهم داشت و به روابط تازه ام و آنها كه

 چيزي مصرف نميكنند و راه تازه اي براي زندگي پيدا كرده اند فكر

 خواهم كرد. ماداميكه اين راه را دنبال كنم از هيچ چيز واهمه نخواهم

 داشت.

36)آيا امروز بي آنكه انتظاري داشته باشم چيزي از خود ايثار كرده ام؟

37)آيا امروز در زندگي من ترس جاي داشت؟

38)آيا امروز شادي يا ناراحتي شديد احساس كرده ام؟ 

 39)آيا امروز با يكي از افراد برنامه تماس تلفني يا حضوري داشته ام؟

40)آيا امروز براي كسي دعا كرده ام؟

41)آيا امروز خوشحال بودم؟

42)آيا امروز رفتار صلح جويانه اي داشتم؟

43)آيا امروز آگاهانه به خاطر داشتم كه ديگر حق انتخاب دارم؟

 

خداوندا ، به من نشان بده كه امروز چه كاري را درست انجام

 دادم.به من نشان بده كه فردا چگونه ميتوانم بهتر زندگي كنم و در

 خدمت اراده تو باشم.

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 14:48 |

(هوالجمیل)

 

چرا ما معتاد شدیم؟

 

غرور- ترس – خودبینی – خودپسندی – زخم های عمیق دوران كودكی – عدم واقع بینی – طبع و ذائقه و لامسه و باصره ناخوشایند – فكر و ذهن و روح بیمار – دوست دارم دلم می خواهد – این احساس كه هیچ كس دوستم ندارد.

 

مسدود كردن راه خیر و صلاح- عدم اطمینان از آینده ای شاد – فرار از خود- احساس قربانی بودن گریه هاو گفتگوهای شدید درونی و جدل با آنها- میل به انتقام جویی- احساس حقارت – مقصر دانستن همه چیز و همه كس الا خود – شانه خالی كردن از زیر بار مسئولیت – انزجار و بیزاری از خود – احساس گناه از سوء استفاده های جنسی خود و دیگران.

 

ماندن در رنج های كودكی – ندانستن راه خروج- ناامنی در تمام موارد- ناتوانی در هضم واقعیات- سرزنش،تحقیر و مقایسه دیگران- دائم انگشت را به طرف سوژه و اشخاص چرخاندن و نگه داشتن- ذخیره دردها و رنجها و عدم پذیرش شادكامی- عصبانیت شدید از روند عادی زندگی.

 

نگرانی مدام- بروز دادن عواطف و احساسات منفی – ناتوانی در برقراری رابطه با دیگران- ندانستن چگونگی حال خود- انباشته كردن آزارها و دردهای كهنه و قدیمی روی هم و استشمام گازهای متعفن آن بصورت دائم.

 

حساسیت بسیار بالا و شدید- نفی كامیابی و موفقیت- بی ارزش دانستن خود – به ستوه آمدن از دست همه چیز و همه كس- زندگی و روند آن را پوچ و مسخره انگاشتن- نفی تمام ارزشهای بیرونی و درونی- یاس مفرط- عدم اعتقاد به شكوفا شدن- هجوم اندیشه های منفی – اعتقاد راسخ به مجازات شدن و اینكه نمی توان در این جامعه نفس كشید- احساس فشار بیش از حد و ترس از بیان عقیده.

 

نفی اقتدار خود و احساس زبونی و نداشتن جسارت و شهامت- انعطاف ناپذیری و كوشش جنون آمیز برای اثبات عقاید شخصی خود- احساس درماندگی- با یك دست دو هندوانه برداشتن- در زندگی مورد قبول دیگران را به روی خود بازكردن- جلوگیری از احساسات رقیق و جلوی اشك خود را گرفتن- دائم به فكر اینكه دیگران چه می گویند- پذیرش تحقیر و سرزنش دیگران- سنگ زیرین آسیا بودن.

 

بیش از توانایی خود بار برداشتن- در گذشته ماندن- دائم در حال مسابقه بودن برای پذیرفتنی ساختن خود- ناامیدی محض- در طرح ها و اندیشه ها و آرزوهای خود گیر كردن-نپذیرفتن عقل و خرد و فهم و شعور- دودلی و انزجار- عدم تعادل با زندگی – نفی معنویت خود و دیگران- رها نكردن عقاید كهنه- استدلال های نامتعادل- تعصب درونی و بیرونی برای اثبات خود-احساس ناتوانی برای عوض كردن دیگران- از حدود توانایی خود پا را فراتر نهادن- داشتن عقاید بسته و دردآور-ماندن در وضعیتی كه از آن نفرت داریم و احساس شدید خستگی و از كار افتادگی- نیاز شدید به عجول بودن و اینكه هنوز نكاشته می خواهیم درو كنیم- فلج شدن ادراكمان و مغشوش شدن مغز به واسطه ترسهای بیشمار- فقدان تحرك ذهنی.

 

واكنشهای شدید نسبت به شكستها و ناامیدی ها- آزار دیدن در امور شغلی،خانوادگی،اجتماعی، فرهنگی سیاسی و اقتصادی- سوء هاضمه عاطفی- واكنش خشونت آمیز نسبت به عقاید و اعمال دیگران- سرسختی شدید و فشار ذهنی و روحی- پافشاری در خود بودن و ایجاد و وضع قوانین و سعی در اجرای آن بطور یك طرفه- اصرار در اثبات خود- كنار نیامدن با آنچه كه بطور حقیقی در جریان است.

 

نفی كامیابی - خشم از تصمیم گیریهای نادرست و ادامه دادن آن- بطور دائم خود را شكست خورده.

 

دانستن و به دنبال عدالت بودن و بطور پیوسته دیگران را محكوم كردن و انگ زدن- آشفتگی خود و خانواده- از دست دادن اختیار همه چیز- فرار از خود و ادراكی كه از همه چیز و همه كس داریم- غیبت و بدگوئی از همه چیز و همه كس تا جائیكه كل اندیشه و افكار و ضمیر ما فاسد شود.

 

خودكشی روزمره كه چرا پیشرفت آسان نیست و در نتیجه پناه بردن به اوهام و تخیلات  - نپروراندن خود و رشد نكردن- غذا نرساندن به معنویات خود و پرتوقع بودن و عدم اعتماد به دیگران-كاه را كوه ساختن- ناپاكی های ذهنی و جسمی مدفون شده- جویدن و نشخوار كردن ناكامیها- چسبیدن به زواید گذشته- ناتوانی در هضم تجربه های جدید خود و دیگران-احساس شدید تنهایی و بی كسی و دائما در فكر فنا بودن- گردن شقی و اصرار در بودن پوسته ای كه در آن هستیم- فریادهای خاموش كشیدن- عدم توانایی برای بهره بردن از تجربیات و باز تجربه را تجربه كردن.

 

مسائل جنسی و قضایای اطراف آن- وحشت از دست رفتن آخرین فرصت ها و امتیازها- عدم اعتماد به فرآیند زندگی- كنترل دراز مدت آزارها و هیجانات و احساسات و سركوب آنها- مسئولیت تفكرات و عملكرد خود را نپذیرفتن- این تفكر كه من دیگر پیش هیچ كس اهمیتی و اعتباری و ارزشی ندارم- میل به تسلط بر همه چیز و همه كس- احساس عدم تعلق به هیچ چیز و هیچ كس- ازدحام اندیشه ها و فشارهای جسمی و روحی.

 

سرسختی در انزوا و گوشه گیری- بی ملاحظگی و مقاومت شدید در مقابل دگرگونی- مشكلات دراز مدت هیجانی و عاطفی و عدم شادمانی وسخت دل شدن و اعتقاد به فشار و تقلای شبانه روزی- اجازه دادن به گذشته كه حاكم امروز باشد- خیالات و تصورات باطل- خسته شدن از خود و دیگران و تمام چیزهای تكراری- درد بزرگ مطرح شدن و مطرح كردن خود- لذت جویی و لذت طلبی- فرار و گریز دائم از هویت و ریشه و اصالت خود- ندانستن قدر داشته ها و چشم بدنبال نداشته ها- تنبلی و بی تفاوتی- افراط و تفریط- طبیعی نبودن- نداشتن دانش- نداشتن انگیزه های مثبت- زیر بار نرفتن و از تعهد و واقعیت ها شانه خالی كردن.

 

داشتن حساسیتهای فوق العاده و زود رنج بودن- دید تونلی- كار امروز به فردا واگذار كردن- نداشتن نظم و انظباط و اعتماد به نفس- بوالهوس بودن- رفیق بازی و دور شدن از خانواده-كارها را نصف و نیمه انجام دادن- باورهای غلط و ناصحیح و ساخت الگوهای آن-سرزنش و تحقیر گاه به گاه خود- توهم(همه چیز تقصیر خودته،چشمت كور،می خواستی نكنی و از این مسائل)- فشار و باورهای طاقت فرسا و كوشش جنون آمیز برای تثبیت خود در موقعیتی دلخواه- لجاجت و یك دندگی در جدا نشدن از رنج و درد گذشته- اصطحكاك دائمی با خانواده و مشاجرات غیر منطقی با اطرافیان- میل به داشتن همه چیز و البته بدون زحمت و دائما منتظر آینده بودن و اینكه در آنجا كسی و یا چیزی وجود دارد كه مشكل من را حل نخواهد كرد.

 

توقع مزد بدون كار و میل به دزدی كه با دزدی گوش دادن-دزدی رفت و آمد كردن- دزدكی نگاه كردن- دزدكی صحبت كردن- شروع و اقدام به دزدی های كم خطر و كم ضرر،رشد كرده و گاه تا حد حرفه ای شدن ادامه پیدا كرده- سوء استفاده و بهره كشی از همه چیز و همه كس برای بقاء و ماندن در پوسته خویش- حتی بهره كشی كثیف احساسی و عاطفی و علایق آدمها- بطور روزمره به دنبال میانبر و پل هوایی گشتن- هدف مند نبودن و باری به هر جهت زیستن- تقلا و تلاش خفقان آور بدنبال جمع آوری مصالح برای ساختن برج خوشبختی كه طرح و نقشه آنرا خود ریخته ام.

 

وحشت و ترس دائم از فرو ریختن ساختار و بنای زندگی- بودن تقریبی در آینده و دوربین شدن ذهن و افـكار و ولگردی انـدیشه و فكری كه هـدف مند نیست -  گـریز پیوسته  و وحشت  دائم از سوژه وموضوع و یا اشخاصی خاص به خاطر زخم هایی كه زده ایم و یا خورده ایم-میل به چسبیدن به گرایش های پوسیده(مثل قضاوت و بخل،بدگویی،اندیشه ها و اعمال فاسد و دید فاسد).

 

احساس گناه از ناپاكی های مدفون شده گذشته- تفكرات و اضطراب هایی كه زائیده خشم،تنش و درگیری است- نشخوار و تكرار مكرر اشتباهات گذشته و فرصت های طلایی از دست رفته- انكار و لاپوشانی درون و بیرون از خود و دیگران- اعتماد به مفاهیم و قوانین كاذب شخصی- بروز ندادن ترسهایمان و انباشتنآنها روی هم- ترس از دیگران و ترس از سرآمدن مهلت ها و فرصت ها- وحشت كشنده از اینكه نیت و اعمال ما كشف شود-مسدود كردن راههای ارتباطی- ذهنی و علمی- تجربی و مشورتی با دیگران- خود را مركز و ماخذ منبع دانستن كه ریشه آن در غرور است-پوشش دادن جنون آمیز افكار و نیت و عمل های مغایر با قوانین اجتماعی،اخلاقی،قانونی،الهی و طبیعی- تنیدن پیله ناصادقی و توجیه و انكار به دور خود- زیاده خواهی بیشتر از آنچه بودم و ارزش داشتم- تكیه زدن به افكار خود كه بهترین است و برترین و دیگران باید بیایند و بیاموزند.

 

عدم تمایل در حركت به سمت مثبت بودن- داشتن انبوهی از غم و اندوه و رازهای نهفته و انبار شده- زمانبندی های نامناسب و غیر معقول- جزء را كل دانستن- اقتدار و نفوذ و تسلط خود را بر امور از دست دادن- بزرگ نمایی مسائل دروغین و اتفاقات واهی نزد دیگران- خود را اسطوره دانستن- تصور اینكه زندگی به دلخواه من نیست،ولی نمی دانم كه زندگی دلخواهم چه الگویی دارد- خود را شخص اول دیدن ولی در عمل شخص دوم و یا چندم بودن- عجز و زبونی در اراده زندگی- روزها و فرصتها از دست میروند با اینكه روزی هم نوبت ماست و مرا كشف می كنند- معتقد بودن به الگوهای كهنه- آرزوها و خواسته های نامعقول و میل به فرار از وضعیت های خاص- اعتقاد به داشتن حق و حقوق فرضی و پیوسته به دنبال عدالت بودن و عصیان بر ضد همه چیز و همه كس.

 

خالی كردن روح و ضمیر و قلب از هرگونه شادی، بخاطر پول و ظواهر و ترس های گوناگون- حساسیتشدید به بعضی از اشخاص و مسائل چه منفی چه مثبت-دادن باجهای با انگیزه- همواره منتظر مجازات بودن- سرزدن رفتارهای كودكانه در بزرگسالی-نیاز شدید و غنی شدن زودرس در زمینه های عاطفی،اقتصادی و اجتماعی- بلند پروازی های تخیلی و كشیدن طرح و نقشه های ابلهانه و ساده لوحانه،كه اگر اینطور بشود و آنطور بشود- همانطور خواهد شد كه من می گویم-به زبان آوردن كلام و الفاظ مستهجن و نكوهیده به صورت مستمر-آزارهای روحی و عاطفی- حظور یك تلخی دائم و مزمن به واسطه ناكامی ها و تجربه های شكست خورده- در لجن های گذشته دست و پا زدن و راه تخلیه و پالایش و آرایش و پیرایش را مسدود كردن- افراط غیر منتظره در نشان دادن واكنش- اشتغال فراوان به امور ذهنی و مسائل اساسی را در لابه لای جزئیات گم كردن.

 

مطالب بالا مجموعه ای از صفات منفی اخلاقی و وضعیتهای شخصیتی ما قبل از زمان اعتیاد،زمان آلودگی و زمان تخریب انفجارگونه آن است و بسیاری از آنها با همان قد و قواره رشد یافته خود، حتی بعد از ترك مواد مخدر همچنان با اقتدار در درون و برون ما خود نمائی می كنند اگر میخواهیم كه از تعفن و لجن زار این صفتهای موزی و مخرب و اهریمن خلاصی یابیم چاره ای نداریم جز عوض شدن و دگرگونی در كلیه زمینه ها،باورهای تازه و نو،انگیزه و دانش تازه،گفتار و شنیدار تازه،افكار و عملكرد تازه در محیطی تازه و نزد انسانهای تازه و نو.

 

واین میسر نیست مگر با سعی و كوشش ما،جلسات،دوستان بهبودی،عمل به قدمها و سنتها و راهكارهای ذهنی و عملی برنامه و خواستن و كمك از خداوند و توكل و ایمان به او.

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 1:41 |

علائم هشدار دهنده لغزش یا عود بیماری اعتیاد

 

ترنس گورسکی فوق لیسانس اعتیاد شناسی عضو قدیمی یک انجمن بازیابی و شناخته شده ترین متخصص جهان در تفسیر ١٢قدم و بخصوص مبحث پیشگیری از لغزش میباشد.

او بنیان گذار مرکز مخصوص آموزش علوم درمان اعتیاد به پزشکان و متخصصین است بوده و ٣٤کتاب در توضیح بازپروری تفسیر قدمها و بخصوص پیشگیری از لغزش نوشته است.

گورسکی بین پاکی و بازیابی کردن تفاوت قائل میشود.بنا به تفسیر او انجام کامل قدم اول باعث قطع مصرف مواد مخدر خواهد شد.اما بازیابی تنها با بکار بستن اصول یازده قدم باقی مانده میسر میباشد و انجام ندادن قدم دوم تا دوازدهم در معتادی که مصرف مواد شیمیایی را قطع کرده باعث کشمکش مداوم با خود دیکران و زندگی خواهد شد.او اولین کسی است که از واژه معروف نخورده مست در ادبیات بازیابی استفاده نمود.او معتادیست که بدلیل وحشت از عواقب منفی و دردسرهایی که اعتیاد برای خود و اطرافیانش ایجاد کرده با استفاده از نوعی برداشت و درک قدم اول خود را صرفا با نیروی اراده پاک نگاه میدارد.اما بدلیل کار نکردن روی سایر اصول برنامه در وجودش خلا۽ عمیقی بوجود می آید. او اغلب با خود یا اطرافیانش در ستیز است.

گورسکی در تعلیمات خود به معتادان بهبود یافته می آموزد که: لغزش(مصرف مجدد) معمولا یک امر اتفاقی یا حادثه نمی باشد بلکه به وقوع پیوستن یک سلسله مراحل احساسی –عاطفی- رفتاری در نهایت معتاد را آنچنان تحت فشار روحی قرار خواهد داد که او مستاصل می شود و بنظرش می رسد که برای آرامش خود فقط یک بار دیگر به مواد مخدر مورد علاقه اش پناه ببرد.

گورسکی مراحل پیش رونده (احساسی –عاطفی-رفتاری) ریلپس را در کتب قطور خود برای معتادان شناسائی کرده و به تفصیل با ذکر مثال آنها را در شناخت وضعیت خود یاری می کند.۳۸ مرحله پیش رونده که در این جزوه آمده اند تنها رئوس بخشی از تراز نامه روزانه بمنظور جلوگیری از لغزش تحت عنوان علائم هشدار دهنده لغزش می باشد.

 

تعریف گورسکی از RE-LAPSE

 

واژه انتخابی بیل ویلسون بنیان گذار برنامه های ١٢قدمی:

(مجدد=تکرار=RE)

(مکث=انحراف=LAPSE)

(توقف=عدم تحرک=انجام ندادن=تکرارمکث)

لغزش به معنای انجام ندادن یا توقف یا بطور مکرر و پی در پی تعلل در انجام یک سلسله اعمال و رفتارهایی که شخص معتاد در ابتدای بهبودی اش به منظور بهبود یافتن انجام می داده.

لغزش معمولا در نتیجه غافل شدن از انجام بعضی فعالیتها و عدم پی گیری برنامه ناشی می شود وبنابر همین تعریف بهترین ضد لغزش ورود فعالانه و مجدد به برنامه بازیابی میباشد:حضور مرتب در جلسات –مشارکت-صحبت با راهنما و کارکردن روی قدم ها.....

 

علائم هشدار دهنده عود بیماری اعتیاد و نزدیک شدن به لغزش

RELAPSE))

 

تذکر:علائم هشدار دهنده زیر به ترتیب شماره جدی تر می شوند و در آخر به بازگشت کامل به اعتیاد معمولا پیش رونده نیز می باشند.

١)ترس و عدم اطمینان از اینکه آیا قادر خواهید بود که پاکی خود را همچنان حفظ کنید.

٢)انکار جدی بودن اعتیادتان .

٣)قانع کردن خود و باور اینکه دیگر هرگز مصرف نخواهید کرد.

٤)سعی افراطی در تحمیل پاکی به دیگران و یا اظهار نظر و دخالت در مورد کیفیت بازیابی دیگران.

٥)حالت دفاعی به خود گرفتن وقتی راجع به خودتان حرف می زنید.

٦)رفتار افراطی- عدم انعطاف-رفتارتکراری و تکرار در روش های مقابله با زندگی.

٧)عکس العمل های لحظه ای – عکس العمل شدید در مقابل استرس(فشار روحی)

٨)انزواطلبی-دوری گزینی از دیگران

٩)دید تونلی-توجه افراطی به مسائل کم اهمیت –مشغولیت فکری-تمرکز روی فقط قسمت کوچکی از زندگی (مشابه با نگاه کردن از سوراخ یک لوله باریک و دیدن تنها یک محدوده کوچک)

١٠)افسردگی خفیف

١١)از دست دادن قابلیت برنامه ریزی سازنده زندگی.

١٢)منجر به شکست شدن اهداف به دلیل غفلت.

١٣)خیال پردازی و تفکر آرمانی(اگه می شد که)

١٤)احساس درماندگی و اینکه اوضاع لاینحل شده

١٥)انتظار اینکه اوضاع به طور معجزه آسایی تغییر خواهد کرد و همه چیز درست خواهد شد.

١٦)سردرگمی و اغتشاش فکری بیش از اندازه.

١٧)عصبانیت و تحریک پذیری در هنگام صحبت با دوستانی که به نوعی مشکلتان را به شما یادآوری می کنند.

١٨)به سادگی عصبانی شدن و بروز عکس العمل شدید.

١٩)بهم خوردن عادات تغذیه –زمان-دفعات-مقدار

٢٠)بلاتکلیفی و بی هدف بودن – ناتوانی در آغاز نمودن فعالیت ها یا پروژه های جدید و احساس اسارت.

٢١)بهم خوردن خواب. کم خوابی – پر خوابی

٢٢)عدم رسیدگی به برنامه های روزانه. درهم ریختن عادات مثبت روزانه.

٢3)افسردگی عمیق

٢٤)حضور نامرتب در جلسات درمانی و توسل جستن به بهانه های مختلف

٢٥)بی خیالی به مفهوم واقعی کلمه – ظاهرا بی تفاوت باطنا درمانده.

٢٦)عملا امتناع ورزیدن از دریافت کمک از دیگران.

٢٧)ناراضی شدن از زندگی – (اوضاع آنقدر خراب شده که بر فرض هم اگر چیزی بزنم فرقی نخواهد کرد.)

٢٨)احساس عاجز شدن و ناامیدی نسبت به دریافت کمک .

٢٩)تاسف به حال خود من بدبخت و بیچاره

٣٠)فکر مصرف کردن به نوع کنترل شده. حالا اگر یک بار بزنم...

٣١)دروغگویی آگاهانه – انکار واقعیات و توجیه کردن به طور پی در پی

٣٢)از دست دادن کامل اعتماد به نفس

٣٣)رنجش غیر منطقی – تقصیر را به گردن همه انداختن.

٣٤)قطع کامل درمان – هیچکس نمی تواند به من کمک کند و از این قبیل...

٣٥)احساس شدید تنهایی – سرخوردگی – عصبانیت و فشار عصبی.

٣٦)شروع به مصرف کنترل شده یک ماده شیمیایی.

٣٧)از دست دادن کنترل مصرف ماده شیمیایی.

٣٨)مصرف افراطی و برگشت کامل اعتیاد.

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

کتاب جدید معتادان گمنام لغزش و مراحل پیشرونده آنرا به این نوع توضیح می دهد :

بعضی از اوقات پس از چند صباحی که از پاکی مان گذشت مدتی زندگی بدون دلیل ظاهرا معینی برایمان بی معنی میشود. احساس نوعی غریبگی و دوری نسبت به اطرافیان و بطور کلی مردم در ما ایجاد می گردد و درد عاطفی ما هر روز شدیدتر می شود . احتمالا در چنین اوضاعی خود ما متوجه می شویم که به تدریج داریم از آن سلامت عقل که مطلوب ما بود دور می شویم و به راه دیگری می رویم.

همزمان با این احساسات سوالاتی به ذهنمان خطور میکند. مثلا:آیا واقعا لازم است که من با کوشش بهبودی خود و برنامه را دنبال کنم؟ از طرف دیگر یک سلسله افکار افراطی که بخوبی می دانیم برای سلامتمان مضر هستند دائما به ذهنمان میرسند و هرچه می کنیم ول کن نمی شوند. ناگهان احساس اجبار می کنیم که آن راه آسان را انتخاب کنیم همان راه قدیمی خیلی آشنا – فقط یک بار دیگر مصرف کنیم.

در چنین دوران بحرانی ما باید هر چه زودتر عهد و پیمان خود را با بازیابی مان تجدید کنیم.

اصولی که در ابتدای ورود به برنامه برای ما کار کردند – باز هم کار خواهند کرد. یکبار دیگر ما خودمان را متعهد به اجرای برنامه می کنیم. یعنی بطور مرتب به جلسات می رویم. با راهنمایمان صحبت می کنیم از دیگران درخواست کمک می کنیم و روی قدمهایمان کار می کنیم.

کتاب طلایی معتادان گمنام

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 23:32 |

قدم يك:

الف) ما پذيرفتيم كه در برابر اعتيادمان عاجزيم..................................

1- مفهمو عاجز چيست؟

2- پنج مثال زنده در مورد عجز در مقابل مواد مخدر بزنيد.

3- مفهوم وسوسه چيست؟

4- در مورد وسوسه فكري پس از ترك كه منجر به شروع مجدد شده است پنج مثال زنده بزنيد.

5- مفهوم انحراف فكري معتادگونه چيست؟

6- چرا بر خلاف تمام قول و قرارها و دلايل خوبي كه براي در حالت ترك باقي ماندن وجود دارد اين نكر احمقانه همه دلايل خوب را كنار مي زند؟

7- چرا نمي توانيم از تجربه دردآور تركهاي قبلي براي خودداري از شروع مجدد استفاده كنيم؟

8- آيا هرگز به عواقب اولين بار مصرف بعد از ترك فكر كرده ايد؟(در گذشته و حال)

9- در مورد توجيه (بهانه) لغزشهاي خود پنج مثال زنده بزنيد.

10- آيا در مورد مواد مخدر حق انتخاب داريد؟اگر داريد توضيح دهيد و اگر نداريد چگونه و در چه نقطه اي آنرا از دست داده ايد؟

11- آيا پس از لغزشهايتان فكر مي كرديد كه اين بار با دفعات ديگر تفاوت خواهد داشت؟

12- آيا فكر مي كنيد كه با افراد عادي تفاوت داريد؟توضيح دهيد.

13- آيا فكر مي كنيد كه ديگر نمي توانيد مواد مخدر مصرف كنيد؟ اگر اينطور است چرا؟

14- آيا لغزش يكباره اتفاق مي افتد؟

15- چه حائلي بين شما و لغزش وجود دارد؟

16- آيا تنها شرط عضويت در اين برنامه كه تمايل به قطع مصرف است،براي پاك نگه داشتن شما كافي است؟

17- اقرار كردن با پذيرفتن چه فرقي دارد؟

18- در چه صورت مي توانيد بگوييد كه قسمت اول قدم يك را در رابطه با مواد مخدر برداشته ايد؟

19- چرا در قدم اول از فعل گذشته عاجز بودم استفاده شده است؟

20- آيا شما در مقابل اعتياد عاجز بوديد يا عاجز هستيد؟ توضيح دهيد.

 

ب)....................و زندگيمان غير قابل اداره شده بود.

 

1- مفهوم از دست دادن اختيار زندگي چيست؟

2- پنج مثال زنده در مورد از دست دادن اختيار امور زندگي بنويسيد.

3- توضيح دهيد كه اختيار چه چيزهايي در زندگي از دستتان خارج شده بود؟ مثلا:مكان و محيط زيست،خانه و خانواده،كار و حرفه،پول،روابط اجتماعي و جنسي،احساسات و عواطف،افكار،معنويات و ...(در مورد هر كدام،يك مثال زنده بزنيد)

 

جسمت را بياور، فكرت هم به دنبالش خواهد آمد.

 

در صورت تمایل به این سوالات پاسخ دهید.(البته با صداقت)

نظرات خود را در صورت تمایل ثبت کنید.

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 23:5 |

نخوانیم ! بلكه بیاندیشیم

·       انسانهای ظاهر بین مرگ راباور ندارند و انسانهای عمیق،زندگی را.

·       اگر خدا را از دنیا حذف كنیم،هر كاری مجاز است.

·       اگر خوب گوش فرادهیم خواهیم دید این تنها انسانها نیستند كه با ما صحبت میكنند.

·       آزادی نه دادنیست و نه گرفتنی؛آزادی یاد گرفتنیست.

·       بجای آنكه اقیانوسی باشیم به عمق یك سانتیمتر،چاهی باشیم به عمق هزاران كیلومتر.

·       خدایا !من در كلبه حقیرانه خود چیزی دارم كه تو در عرش كبریایی خود نداری،ولی من چون تویی دارم و تو چون خود نداری.

·       در افسوس دیروز،حسرت فردا و غفلت امروز مباش.

·       سهم یك فنجان از آب دریا تنها یك فنجان است.

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 21:57 |

نخوانیم ! بلكه بیاندیشیم

·       به هر كاری كه اراده كنیم،تواناییم،اگر آن گونه كه سزاوار است پیگیر آن باشیم.

·       كسی كه راهی را با عشق می پیماید،هرگز راه را تنها نپیموده است.

·       آنگاه كه دلت گرفت به آسمان نگاه كن.

·       تو را دو گوش داده اند و یك دهان؛یعنی دوبرابر آنچه میگویی،بشنو.

·       آنچه از تو انسانی بزرگ میسازد نه ثروت است نه مقام و نه سن؛بلكه بزرگیست.

·       چه سخت است انسان شدن و چه تلخ است انسان بودن.

·       به چشم بی نیاز پر امیدان،زندگی زیباست.

·       این مهم نیست كه در ذهن خود گناه بزرگی مرتكب شوی؛مهم این است كه در عمل گناه كوچكی انجام ندهی.

ادامه دارد

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 19:23 |

نخوانيم ! بلكه بيانديشيم

·       خوشبختي بر سه اصل استوار است:فراموش كردن گذشته،غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده.

·       تنبيه در هنگام خشم، اصلاح نيست بلكه انتقام است.

·       مردان آفريننده كارهاي مهمند و زنان تربيت كننده مردان.

·       در عالم دو چيز از همه زيباتر است:آسماني پرستاره و وجداني آسوده.

·       مردي به فعل است نه به قول.

·       كسي شايسته آزادي است كه بتواند هر روز بر هوس هاي خود چيره شود.

·       با ديگران بخند نه به ديگران.

·       ممكن است مردي كه دائم سوال مي كند ابله به نظر برسد ولي كسي كه هرگز سوال نمي كند در تمام عمر خود ابله باقي مي ماند.

·       آنها كه آفتاب را به زندگي ديگران هديه مي كنند،نمي توانند از آن سهمي نبرند.

·       اگر تو را دشمني باشد دلتنگ مشو كه هر كه را دشمني نباشد بي قدر و بها باشد.

·       هنر كليد فهم زندگي است.

ادامه دارد

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 19:25 |

نخوانيم ! بلكه بيانديشيم

·      كشتيها در لنگرگاه امنيت دارند اما براي اين هدف ساخته نشده اند.

·      هر سنگي مي تواند پله باشد.

·      تمجيد را در جمع و توبيخ را محرمانه انجام دهيد.

·      به خود راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به كسي را نخواهي داشت.

·      اين انسان نيست كه با اصالت زاييده مي شود بلكه اصالت زاييده انسانهاي بزرگ است.

·      بيش از آنچه ميدهي داشته باش و كمتر از آنچه ميداني بگو.

·      دانش هميشه از پي ناداني مي آيد از همين رو بايد از آنچه نمي دانيم به شوق آييم.

·      به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن.

·      خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.

·       زن پهلواني است كه دليرترين مردان را در سخت ترين اوقات خشم ، آرام سازد.

ادامه دارد

+ نوشته شده توسط سعید و مصطفی در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 0:50 |


Powered By
BLOGFA.COM